نمايشنامه در يك پرده
پرده آخر يا همون اول: سلف سرويس دانشگاه XM (X Malaysia)
بازيگران: گلي و زري و تقي
گلي: واي زري! اگه بدوني، يه McD (Mc Donald) باز شده دم كاندومينيوم (مجتمع آپارتماني) ما 7/24 راااااحت شدم! هر روز بايد كلي راه مي رفتم تا Food Court Shopping Center مون!
زري ( در حاليكه با غذاي نيم خورده توي بشقابش بازي مي كنه): من بيشتر KFC دوست دارم، McD ديگه تكراري شده برام. ااا، تقي! بچه سوسول تو چرا هيچي نمي خوري؟ زود باش مي خوايم بريم ها
تقي: مرسي. ديشب واسه خودم خورشت كرفس گذاشته بودم، برا امروز ناهار هم مونده. مي رم خونه
گلي (با چشماي گرد شده): Really? Unbelievable!!!!! مگه يو آشپزي هم بلدي؟
تقي: زندگي مجرديه ديگه! نمي شه كه هر روز بيرون غذا بخوري. مگه تو آشپزي نمي كني؟
گلي و زري (زير لبي): نه
زري (يه كم بلندتر): چرا! Sometimes نيمرو، املت، سوسيس Rarely
گلي: من يه بار برنج درست كردم، خمير شد! تازه حوصله ندارم، هر روز هر روز. وقت كجا بود با اينهمه درس؟ Take it easy بابا! خب ديگه من برم، الان اين استاده مي ياد سر كلاس. راستي زري امشب با بچه ها سينما، ساعت ده. بيا دم Pool
زري (با لبخند): باشه، بهت مي زنگم. راستي تقي جون! امروز عصري بيام پيشت اشكالاي درس Math رو ازت بپرسم؟
نتايج اخلاقي و بعضا غير اخلاقي نمايشنامه:
- پسرها در غربت ايراني تر مي شوند و دخترها ... تر
- ديالوگ هاي بالا عين واقعيت بودن
- خداييش اسامي مستعار بودن، شما خواستيد بگيد ساناز و سحر و كوروش يا چيزايي تو همين مايه ها
- چون دخترم، اين يكي رو سانسور مي كنم، خودتون حدس بزنيد
غزل بانو از نوع پيشرفته
