تبليغاتX
اباطیل

اباطیل

رویش جوانه های ذهن ما مدیون هوایی ست که از ما دریغ کردند و ما با ولع بلعیدیم

 

قهرمان دوران کودکی شما چه کسی بود؟

 

این سوال رو یاهو ازم پرسید وقتی می خواستم یه آی دی جدید بسازم.

 

اول نوشتم پدرم

بعدش نظرم عوض شد

 

نوشتم مامانم

 

بعدش نوشتم والنتینا ترشکوا (این اسم رو خاله م یادم دادن وقتی بهشون گفتم که دوست دارم فضانورد بشم گفتن اولین زن فضانورد دنیا والنتینا بود)

 

از دیروز تا حالا دارم از خودم می پرسم چرا یاهو ازم نپرسید قهرمان و الگوی رفتاری زندگی فعلیت کیه؟

 

یعنی حتی یاهو هم می دونه که قهرمان بازی مال "بچه"هاست؟

 

یعنی ما که هر روز یه الگوی جدید معنوی و اخلاقی جلومون علم می شه هنوز بچه ایم؟

 

جامعه ای که به بلوغ فکری می رسه نیاز به "قهرمان" داره یا "شهید" یا "روشنفکر" یا "متفکر"؟

 

کدومش پاشویه این تب چهل درجه س؟

 

پانوشت: قهرمان کودکی و بزرگسالی من همچنان پدرم هستن. قهرمانی که شاید با بدقلقی های من هیچ وقت نفهمید چقدر می پرستمش و هنوز چقدر بچه م!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 14:46  توسط غزل بانو  | 

 

مسئله دست راست و چپ ما از آنجا آغاز شد که این دو تا دست صاحب نمرده با هم دعوایشان شد. یکهو ما به خودمان آمدیم دیدیم کار بالا گرفته، دست راست گره خورده و مشت شده و دنبال دست چپ گذاشته، دست چپ مان هم فرار میکرد و هر از گاهی شکلکی در می آورد و مسخرگی می کرد و حرص دست راست را بیشتر در می آورد. ما به عنوان ریش سفید و حکم رفتیم وسط، دست راست آمد به شکایت که: آقا! این دست چپ هی ما را انگولک می کنه، دست چپ شکلکی در آورد و گفت ما فقط داریم انتقاد سازنده می کنیم. دوباره دست راست در آمد که: ما هر کار میکنیم این میگه نکن، نخور، ورندار، ...
دست چپ گفت اصلا جامعه مدنی یعنی همین دیگر...
حسابی به فکر فرو رفتم.
دیدم از بچگی همیشه از هر دو دستم استفاده نمی کردم. با دست راستم خیلی کارها می کردم. غذا می خوردم (خیلی هم خوش اشتها بودم )، از جیب بابا پول کش می رفتم (خیلی هم تر دست بودم) ، توی دعوا مشت می زدم (خیلی هم خر زور بودم)...
از اینها گذشته، با دست راستم دست می دادم و همه سراغ دست راستم می اومدند. اصلا از اول این دست راست ما یک جورهایی خرش بیشتر از دست چپمان می رفت.
بعد فکر کردم دیدم از دست چپم هم به ندرت استفاده می کردم، مثلا وقتی با دست راست مشغول نوشتن بودم، همیشه پاک کن دست چپم بود و گند کاری های دست راست را جمع و جور میکردم. هر چه فکر کردم دیگر استفاده ای برای دست چپ پیدا نکردم. انگار دست چپ ما زیاد اهل عمل کردن و تکان خوردن نیست و کاربرد های عملی ندارد. به خودم گفتم حکم وجودی این دست بی دست و پا! که همه اش تصمیمات خوشگل خوشگل می گیرد ولی زورش به انجام هیچ کاری نمی رسد چیست؟
تصمیم گرفتم از یک مرجع معتبر سوال کنم تا تکلیف دست های چپ و راست ما را روشن کند، آخر عقل ما که به این مسائل قد نمی دهد. ما یک مشت ستوران سرگشته ایم که باید چارواداری راه را از چاه برای ما سوا کند.
آقای چاروادار (مرجع معتبر) ریش بلندش را خاراند و فرمود:
"
اصولا دست چپ چیز زائدی است که از اول وجود نداشته و در اثر یک جریان انحرافی در بدن بوجود آمده است.من هنوز نفهمیدم خدای تبارک و تعالی با آن همه عقل و آن همه سوادش چرا دوتا دست به آدم داد؟ همان یک دستی هم می شد غذا بهتر خورد، هم می شد پول راحت تر برداشت، هم کتک خورها را بهتر کتک زد، هم می شد توی دهن آمریکا بهتر زد. والله مردم با یک دست رهبری هم می کنند! "
(
گمانم منظور آقا رهبری ارکستر بود)
"
این ها که گفتم طبق اصل اصیل اصالت وجود و قیاس مع الفارق! از جزء به کل یعنی دست چپ کاملا زائد و بی مصرف و قطع آن از ریشه واجب وجودی است"
دیدم حاج آقا مرجع معتبر زد کانال عربی و بندهء کمترین هم زیاد چیزی دستگیرم نشد، جز این که در انتها فرمودند:
"
اصولا از قدیم گفته اند دست چپ فقط به درد طهارت کردن می خورد و بس!"

راکب این ستور

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:37  توسط غزل بانو  |