شاید در دنیای بی حد و مرز امروز جامعه بیشترین نقش را در تعیین هویت افراد و شکل دهی به شخصیت آنان ایفا کند.
اولین ورود کودک به صورت رسمی از طریق حضور در مدرسه رخ می دهد که در حال حاضر با وجود سیستم فقیر آموزشی ما به جای آموختن مهارتهای زندگی و تعریف انسانیت در لوح پاک کودکانه شان، ذهن آنان را از مسائل نالازمی انباشته می سازیم که نه تنها مدتی بعد فراموش می گردند بلکه در صورت یادآوری نیز گرهی از مشکلات هزار توی زندگیهای امروز باز نخواهند کرد.
در مدرسه و دانشگاه وضعیت تقریبا مشابه است جز آنکه در مدرسه خلاقیت و نوآوری را در فرزندانمان می کشیم و در دانشگاه روحیه تحقیق و پژوهش را. فضای فرهنگی حاکم بر این نهادهای سرنوشت ساز آنچنان مغشوش است که گاه فرد را دچار دو شخصیتی بودن می سازد و گاه او را به سمت بی تفاوتی محض و مخرب سوق می دهد.
در زوایای دیگر جامعه نیز هویت پذیری مخدوش افراد، آنان را به سوی بیگانگی و خود باختگی هر چه بیشتر رهنمون می گردد تا آنجا که اشخاص یا در دام دگماتیسم و سنتهای هزاره های پیش گرفتار می آیند و الگوهای سنتی تغییر ناپذیری را بر می گزینند و یا آنچنان سنتهای ایران زمین را پس می زنند که در یافتن هویت جدید و تطابق با آنچه که مد و مدرنیسم و لازمه آن می دانند دچار مشکلاتی فزاینده می گردند.
در این میان جوانان ایرانی امروز که گاه بسیار غیر سیاسی می نمایند، در جامعه سیاست زده ما هر حرکتشان معنا و بار سیاسی می یابد و سانسورهای شدید فرهنگی، حکومتی، خانوادگی آنچنان شامل رفتارها و تفکراتشان می گردد که خود نیز در چرخه نامیمون این تفکرات گرفتار می آیند.
این جوانان افسرده یا انزواطلبی را سرلوحه رفتار خویش قرار می دهند و یا در برابر تمام ارزشهای انسانی و اخلاقی حاکم بر جامعه می ایستند و عصیان می کنند بی آنکه بدانند چه می خواهند. بعضی از اینان که نبود خویش را چاره حل مشکلات می بینند پدیده فرار مغزها را رقم می زنند و بعضی دیگر که خوراک فکری ندارند و یا شاید موقعیت مناسب فرار ندارند عدم حضور فکری و اعتیاد را بر می گزینند.
در واقع عدم چشم انداز شغلی و موقعیت اجتماعی مناسب و فشار روانی حاصل از این معضلات و در نهایت عدم وجود یک ایده آل جوانانی که دچار هویت پذیری مخدوش شده اند را دچار مشکلات عدیده تری می سازد که تبعات آن در آینده ای نه چندان دور گریبان همین جامعه را خواهد گرفت وپاسخ گویی به آنها قطعا تفکری با سطح بالاتر از سطح به وجود آورنده این مشکلات را می طلبد
.
.
.
ادامه دارد
.
.
.
غزل بانو
