تبليغاتX
اباطیل

اباطیل

رویش جوانه های ذهن ما مدیون هوایی ست که از ما دریغ کردند و ما با ولع بلعیدیم

 

احساس می کنم هر چیزی که درونمه رو نمی تونم به خوبی بیان کنم. بعضی وقتها خسته می شم از اینکه اینقدر با خودم غریبه م! تا حالا شده که خودتون خودتون رو سانسور کنید؟ من مدتیه دارم یاد می گیرم که این کارو بکنم چون یه احساس احمقانه پیدا کردم و اونم نیاز به قدرته!  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بگذریم!

 

امروز عملا به انجام "هیچی" گذشت! بد هم نبود اما خب دم امتحانا این وقت هدر دادنها باعث می شه یه چیزی مثل احساس گناه خرخره تو بجوه!

 خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

دلم انگشتر می خواد. همیشه خدا خودم برای خودم انگشتر خریدم. چه لج آور، نه؟ یه جا خوندم که انگشتر تو انگشت اشاره یعنی قدرت و فرمانروایی. حالا دلم انگشتری می خواد که بندازمش تو انگشت اشاره م. همیشه خودم برای خودم انگشتر خریدم، همیشه هم برای انگشت انگشتر خریدم، نمی دونم چرا!

 خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نوشته بود انگشتر تو این انگشت ربطی به عشق و عاشقی داره. فکر کنم از بس انگشتر بدلی (طلا دوست ندارم) انداختم تو این انگشت بدبخت، هرچی آدم زاقارته می یاد عاشقم می شه 

 

(عاشقای محترمی که صف کشیدید ناراحت نشید لطفا، با شما نبودم) خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

احتمالا اشکال کار همین جاست و ربطی به عمله کش بودن ذاتی من هم نداره!

(جدیدا که پیرمرد کش هم شدم! اونم از نوع بنگلادشی! خدایاااااااااااااااا)

 خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

حالا دلم می خواد یه انگشتر بخرم واسه خودم (طبق معمول) اما این بار برای انگشت اشاره م که برام قدرت بیاره چون هیچ چیزی به اندازه قدرت به من رضایت نمی بخشه!

 خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

البته یکی هم باید برای انگشت کوچیکه بخرم که نماد رابطه با دیگرانه. واسه اینکه یه ذره از بداخلاقی هام کم بشه و حداقل کمتر غر بزنم!

 خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

با اینکه خیلی نیاز دارم ارتباطم رو با خود وجودیم بهتر کنم؛ از بس بدم می یاد تو انگشت شست انگشتر بندازم، از خیر این یک قلم می گذرم.

 

اما یادم باشه یکی هم بخرم برای انگشت میانی (بین انگشت اشاره و انگشت انگشتر، اسمش چیه؟). این یکی نماد رابطه با خانوادس و باعث بهبود رابطه با اونها می شه اما . . .

 

من در ظاهر رابطه م با خانوادم خوبه اما همیشه ته دلم از خودم می پرسم یعنی نمی شد به افراد خانوادم نزدیکتر از این بشم؟ بشم سنگ صبورشون؟ لابد هیچ وقت اینقدر عاقلانه و بالغانه رفتار نکردم که بتونم اعتماد صد در صدشون رو جلب کنم دیگه! چه حس بدی! دلشوره گرفتم!

 خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

با این حساب هر طرف کار رو نگاه کنی، اوضاع خرابه! قاطی کردم!

 

اما در مورد یک چیز مطمئنم: دیگه هیچ وقت هیچ وقت تو انگشت انگشتریم هیچ جور انگشتری نمی ندازم تا وقتی "خودش" بیاد!

 

 

پی نوشت: کجا بیاد؟!!!!!!!!!

 پی نوشت دو: این اولین تجربه کمی تا قسمتی "جلفانه" بنده بود! ببخشید زیاد جالب نشد!

 

 

 

غزل بانو

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 16:11  توسط غزل بانو  | 

 

توی یاداشتهام به متنی برخوردم که متعلق به سال هزار و سیصد و هشتاده. آمارهای تکان دهنده و تلخی هستند. اینجا می ذارمشون فقط برای اینکه دلیل نابسامانی های امروز جامعه رو نپرسید:

 

در پژوهشی که در دفتر اجتماعی وزارت کشور در سال 1380 صورت گرفته و به بررسی وضعیت احساس آنومی-( وضعیتی که در آن شرایط، فرد احساس بی هنجاری می کند و به نوعی حالت اغتشاش، گسستگی و عدم اجماع بین فرد و جامعه اشاره دارد-) اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در میان جوانان شهر تهران پرداخته است، در جامعه آماری 500 جوان با میانگین سنی 21 سال به رقم قابل توجه – 52.8 % - جوانانی برخورد می کنیم که آرزوی مرگ می کنند!

دکتر سید هادی مرجایی عضو هیآت علمی موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی که مدیریت این پژوهش را بر عهده داشته است معتقد است: " سردرگمی جوانان در انتخاب روش و الگوی زندگی، عدم رعایت حقوق متقابل در جامعه، تصور بی عدالتی در جامعه و این که حق به حق دار نمی رسد، عدم اطمینان نسبت به آینده، شیوع کارهایی خلاف عرف و قانون در جامعه همانند پارتی بازی و رشوه، عدم شایسته سالاری و عدم توجه به استعداد و قابلیت افراد، احساس اینکه جامعه روز به روز متشنج تر می شود، ناامیدی از ساختار حکومت در حل معضلات مردم، احساس فقر و عقب ماندگی روزافزون کشور، عدم پیش بینی درست موفقیتها و شکستها در فعالیت اقتصادی و نهایتا بی هدفی و ناامیدی جوانان از رسیدن به یک زندگی بهتر و مطلوب از یک سو و شکاف مضاعف بین آرزوها و اسباب دسترسی و تحقق آنها از سوی دیگر، معرف ابعاد مختلف شرایط " بحران اجتماعی " و ظهور آنومی و بی هنجاری در زمینه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و شکل گیری احساس " بی یاوری و ناامیدی " در بین افراد جامعه است."

در همین پژوهش آمارهای جالب توجه دیگری نیز یافت می شود که اذعان می دارد: " 77.4 درصد از افراد این جامعه آماری با توجه به شرایط نامطمئن حاکم بر جامعه نمی دانند فردا چه اتفاقی برای آنها خواهد افتاد! " و یا " 67.4 درصد از آنها وضعیت جامعه را به گونه ای می بینند که گویا هیچ قانونی در جامعه وجود ندارد " .

 در جامعه ای با چنین آمارهای خاکستری و واقعی، تکلیف جوانان گویا از پیش تعیین گشته است...

 

نکته: من سال هزار و سیصد و هشتاد بیست و دو ساله بودم. یعنی جامعه آماری مورد نظر الان بیست و هفت هشت ساله ست. مثل من!!!!!!!

 

 

غزل بانو

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 9:48  توسط غزل بانو  |