یخچال خالی بود. سرم تو کتاب بود. با یه دست شلوار و کشیدم بالا، با یه دست کیف پولو انداختم تو کوله، یا علی.
می خوند: باز من امشب توی دیوونه خونه م تا صب
آهنگای ساسی مانکن دیوونه کننده س
فکر کردم چند روز مونده تا این امتحانای لعنتی تموم شن. دیگه از بس ژولی پولی گشتم، خودم از خودم خسته شدم. کاش تموم شن. کاش می شد یه جا برم.
ولی من می خوام با تو فاز بگیرم
اگه بخوای بری کف پاتو گاز می گیرم
از خیابون که رد شدم فکر کردم، کدوم خیابون تهران شب آخر هفته اینقدر خلوت می شه؟ تازه هشت شبه. هیچ کس رو سبزه ها زنبیل نذاشته بشینه. چقدر من اینجا غریبه م.
رسیدم به مرکز خرید. داشتم سر خرو کج می کردم برم تو "شهروند"!!!! مون که با صدای جیغ همراه با خنده میخکوب شدم.
دیوونه م کردی تو چاق و چله
یه جوری می زنم جات بمونه رو پله ها
سرمو برنگردوندم ببینم هموطنان گرامی چه کار می کنن یا چی می بینن که اینقدر مشمول حال جیغ های هیستریک می شه.
.
.
.
یه ظرف بستنی نستله، کورن فلکس، دیگه چی می خواستم؟
اینقدر به من زنگ می زنن که سرا گیج رفت
زنگ خور من دو برابر صد و هیجده س
خدایا باز شروع کردن
ما دیوونه یم همه مون و شما
خوشتون می یاد اَزَمون و پس بیا
رفتم تو صف که حساب کنم. سه، پنج، هشت، پونزده تا ایرانی جز من تو صف بودن. حس دلتنگیم کاملا برطرف شد! نه تایی هم جنس لطیف این طرف و اون طرف ایستاده بودن که نگاه های ناباور اتفاقی منو هم به جمع نگاه های دیگه اضافه کردن.
با سلام آقای ساسی مانکن؟
نه عزیزم من مدیر عامل بانکم
چهار هموطنی که تقریبا دو تیکه پوشیده بودن (شایدم سه تیکه) داشتن با همراهان گرامیشون اختلاط می کردن و شیشه های مشروب رو دونه دونه می ذاشتن رو کانوایر. فکر کردم اینا که نخورده مستن!
بیا بیا با من بخون اینجوری
هیچ کس تو صف اونها نبود. همه صف ها شلوغ بود. هیچ مالایی تو اون صف نایستاد. فهمیدم چرا. فکر کرده بودن خانم های محترم شب کار تشریف دارن، اینجا کسی جز اونها اینطور آرایش نمی کنه که! فقط یه صف خالی بود: صف هموطنای من!
دیوونه خونه لایو رکورد تقدیم می کند
اونی که خمارتر از همه بود، یهو جیغ زد. چرتم پاره شد: کثافت! ببند اون چشای هیزو! این مالایی های بی ریخت چی دارن که همه ش چشات می چرخه! مرده شور چشماتو ببرن . . .
سبد و پرت کرد طرف پسرک، یکی از مشروبا افتاد پایین. ترکید. همه جا ساکت بود. کسی نفهمید هموطن خیلی محترم من به زبان شیرین فارسی چی گفت اما زبان سیلی که حواله دوست پسرش کرد کاملا بین المللی بود.
پسر پشت سریم همچنان زیر لب آواز می خوند: آهنگای ساسی مانکن دیوونه کننده س خب . . .
غزل بانو
