تبليغاتX
اباطیل

اباطیل

رویش جوانه های ذهن ما مدیون هوایی ست که از ما دریغ کردند و ما با ولع بلعیدیم

 

نمی دونم باید اعتقادمو به محترم بودن آدمها از دست بدم یا اینکه به خودم بگم

 

این نیز بگذرد

 

جریان عجیب و ناخوشایندی از آدمهای ناخوشایندتر احاطه م کردن که هر روز به نحوی منو متعجب می کنند و بیزار از اسم انسان

هر بار از خودم می پرسم

 

چطور می شه اینقدر راحت آدم به خودش توهین کنه

چطور می تونه دیگران رو به این راحتی لجن مال کنه

می دونم قراره از دیدن آدمها یه چیزی رو بفمم

اما راستش انگار فهمیدنش خیلی سخته چون هر چی تلاش می کنم قضیه بغرنجتر می شه و من بیشتر گیج می شم. اگر این آدمها واقعا آدمند حرمت انسانیشون کو؟ اگر نیستند چرا اسمشون آدمه؟ چرا همه ادعا دارن؟

می دونم برای شما این جملات معنی ندارن چون از قضیه بی اطلاعید اما فقط ازتون دوستانه خواهش می کنم برای خودتون ارزش و احترام قائل بشید و رابطه هایی رو که می سازید با شنیدن چهارتا حرف دری وری از هر فرد بی سوادی به نابودی نکشید

 

پ.ن: این نوشته فقط برای خالی کردن عصبانیت نوشته شده اما می ذارم اینجا بمونه که یادم باشه همه آدمها "آدم" نیستند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 1:45  توسط غزل بانو  | 

 

زنجیرها مرا وصل کرده اند به خاک

 

رویاها در آسمانند

و من به کوتاهی دستهایم می اندیشم

.

.

.

سنگینم

 

غزل بانو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 0:58  توسط غزل بانو  | 

 

یکی "بود"

بقیه نبودن

بقیه فکر می کردن هستن

اون یکی که بود

اصلا به "بودن" فکر نمی کرد

.

.

.

برای همین

اینطوری شد که

"بودن" رفت

تا "شدن" بیاد

حالا دیگه

یکی "شد"

و بقیه همچنان فکر می کردن که "هستن"

.

.

.

پ.ن: و ما دوره می کنیم شب را و روز را

هنوز را

 

پ.ن۲: می تونید به جای فکر می کردن بذارید: توهم  خیال و یا ...

 

 

غزل بانو

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 13:44  توسط غزل بانو  |