تبليغاتX
اباطیل

اباطیل

رویش جوانه های ذهن ما مدیون هوایی ست که از ما دریغ کردند و ما با ولع بلعیدیم

 

صدای چیک چیک آب می یومد

می خورد تو یه کاسه، کاسه خالی

هربار بلندتر می شد و هر بار کاسه خالی تر بود

ترک های دور و بر کاسه به مرور بیشتر شدن، آب نشت می کرد

همه اینها رو می شنیدم

همه این اتفاقات سیاه به اضافه یه حس قهوه ای تو خلا ذهن من داشتن برای خودشون مانور می دادن

نشتی کاسه سرم رو از چشمام پاک کردم

دستمال قرمز شد
.
.
.

 

غزل بانو

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 14:15  توسط غزل بانو  |