تبليغاتX
اباطیل

اباطیل

رویش جوانه های ذهن ما مدیون هوایی ست که از ما دریغ کردند و ما با ولع بلعیدیم

 

بعضی هدیه های گرون قیمت هستند که

جهان هستی دودستی اونا رو تقدیم آدم می کنه

مثلا توانمندی شعر گفتن رو دودستی تقدیم آقای "راکب این ستور" کرده و ما با هر بار خوندن این اشعار اول کلی پز می دیم و بعد هم می گیم خب ما که هیچی نشدیم کاش این بچه مون (که حالا مردی شده برای خودش) به جایی برسه

امروز این شعر از این خان داداش "آقای مرد" به دستم رسیده. مادر گرامی که فعلا در جوار ما امن و آسایش گزیده اند کلی کف و هورا و احساسات ابراز فرمودند (ایضا خودمان). تا نظر شما چه باشد

 

 

سلام خوبی؟ شعر اول رو استادمون به نام دکتر ........ گفتن
دومی رو من در جوابش گفتم.

 

"شیر پیر"


بیشه ای بود و در آن غلغله ای


هر طرف همهمه و ولوله ای


بیشه را رهبر و سلطانی بود


شیر پر هیبت غرانی بود


نعره اش گوش فلک کر می کرد


خشم او رعشه به تندر می کرد


چونکه می کرد گهی عزم شکار


دیو و دد پای نهادی به فرار


ببر درنده هراسانش بود


کرگدن گوش به فرمانش بود


گور و زرافه ز دستش به عذاب


پیل از هیبت او در تب و تاب


ریزه خوارش سگ و کفتار پلشت


گرگ در جنگل و روباه به دشت


عمری آنجا به تنعم گذراند


اسب توفیق به هر سوی براند


روزها رفت و شب آمد بسیار


روز او نیز بشد چون شب تار


پیر شد پادشه جنگل و سست


نه قوی ماند و نه چالاک و نه چست


رمق از جان و تن شیر بشد


پاک، مفلوک و زمین گیر بشد


دید این حالت او کفتاری


تشنه و گرسنه از ناچاری


تا که مرهم نهدش بر دل ریش


پیشش آورد ز ته مانده خویش


شیر می خواست که خیزد از جا


شکمی سیر در آرد ز عزا


از درون لیک ندایی بشنید


که سراپای وجودش لرزید


'خویشتن را نکند خوار کنی


فکر پس مانده کفتار کنی'


بی مهابا ز طمع دست کشید


چشمها بست و به جایش خوابید


صبح فردا به شکوه و اکرام


داشت این زمزمه بر لب دد و دام


'شیر پس مانده کفتار نخورد


با غرور و عظمت جان بسپرد'

.

.

.

این شعرو من در جواب استاد گفتم:

 

گفت و خوش گفت صباحی درویش


یار عزیز است و حقیقت زان بیش


گرچه مانند تو کس حق جو نیست


رسم ما لیک حقیقت گویی است


خانه از پایه اگر ویران است


اثر خواب خوش شیران است


رسم شیری دگر از بیشه گریخت


آن سبو گم شد و آن جام بریخت


شیر غران نبود در بیشه


سرو افتاده به پای تیشه


دست شیر است ز دنیا کوتاه


می زند بوسه به دست روباه


ای خوش آن شیر که پس مانده نخورد


با غرور و عظمت جان بسپرد

 

****************

 

از آنجا که ما ریشه و ساقه هر دو در یاقوت داریم و فرزند خلف نظام مقدس .... می باشیم نام دکتر مورد نظر را بی اجازه و به دلبخواه خودمان حذف فرمودیم

 

دم خان داداشمون گرم

 

 

غزل بانو

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 20:56  توسط غزل بانو  | 

 

جزیره پینانگ با ۱.۴ میلیون نفر جمعیت در شمال غربی و فاصله چهار ساعته از شهر کوالالامپور قرار گرفته و جزو استان های چینی پرور محسوب می شود!

نقشه کشور مالزی

 

فعلا بقیه عکس های پینانگ رو ببینید تا سر فرصت مطلبی درباره مالزی و مکان های دیدنی بنویسم

 

Kek Lok Si Temple

 

من همیشه تو ذهنم اینه که مردم اگر خدایی انتخاب می کنن برای رسیدن به آرامش و ترس از کوچک بودن و ناتوان بودن در برابر حوادث دنیاست

فکر می کنم باور به بودن چیزی برتر که توانایی خارق العاده داره می تونه انسان ها رو امیدوار کنه و تحمل سختی ها رو آسونتر

شاید برای همینه که می گن: "دین افیون توده هاست"  چون باور به قضا و قدر و اینکه آنچه بر ما می رود ناشی از حکمت اوست و "او" بهتر می داند باعث می شه طغیان و عصیان در نطفه نابود و یا کمرنگ بشه

شاید برای همینه که قدرتمندها مایلند مردم عامی همچنان دیندار ناآگاه و مخصوصا متعصب باقی بمونن

به نظرم هیچ سیاستمدار قدرتمندی در جهان نیست که واقعا دلش بخواد مردم معمولی در صلح و آرامش بسر ببرن و آگاهانه انتخاب کنن که دین دار باشن یا بی دین

سیاست اعتقادی به بازی "برد-برد" نداره و برای همین هم اعتقاد به همزیستی مسالمت آمیز رو ترویج نمی کنه

بنا بر تربیت مورد نظر حکام عامه مردم هم عادت کردند که فکر کنن بر حقن

البته اگر فکر کنن

به نابسامانی های دنیا که نگاه می کنم فکر می کنم این سال ها تمایل به عرفان و دین برای این قوت گرفته که مردم خسته شدن

روحشون از اینهمه جنگ و ستیز آسیب دیده و دنبال آرامش می گردن و جایی که بتونن خودشون رو فراموش کنن

حالا با وجود همه این حرفها برام جالبه که ملت خدایی خشمگین داشته باشن و یا نمادی بذارن که نشان دهنده ضعف خدای انتخابیشون باشه

و یا حتی برای پیغمبرشون محافظ بذارن

اونم محافظی به این خشمگینی!!!!!!!!!!!!!

 یعنی خود خدا به تنهایی برای محافظت از نوع بشر و مخصوصا فرستاده مخصوص خودش کافی نیست که این همه بودا (گفتم که این معبد ده هزار مجسمه بودا داشت) نفری دو تا محافظ وحشتناک دارن؟

یعنی این محافظ ها تجسم قهر و غضب خداوندی هستن؟

چرا مردم دوست دارن خداها همیشه قبل از بهشت وعده جهنم بدن؟

چرا "ترس" تو باورهای دینی بیشتر کاربرد داره تا "امید"؟

 

Kek Lok Si Temple, Chinese Temple

یعنی باید در باورهای خداییم شک کنم و یا در ذات مردم؟

بشر ناتوان که نتونسته دلیلی برای اتفاقات علمی و طبیعی پیدا کنه دست به دامان خداسازی شده

درست

اما چرا خدای خشمگین؟

چرا سعی نکرده خدا رو نشانی از مهر و آرامش بسازه؟

به نظر شما ابنای بشر همگی دچار مازوخیسم هستن؟

***************

معبد بعدی که بلندترین و طولانی ترین مجسمه های بودا در جهان رو در خود جا داده بود معبد هندی بود به نام وات چایا مانگ کالارام

مجسمه خوابیده این شکلی بود

 

Wat Chaiya Mangkalaram Temple, Indian Tempple

 

این هم مدل کوچک شده مجسمه

 

بودای خوابیده سی و سه متری

 

برای افاضات امروز کافیه

اگر خدای توده بر من غضب نکرد و سوسک نشدم بقیه سفرنامه رو در روزهای آتی تکمیل می کنم

باز من امتحان دارم بلاگ نوشتنم گرفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

Penang is one of 13 states in the federation of Malaysia. The state of Penang is made up of the island of Penang and a narrow strip of land on the main coast. It is about 5 degrees north of the equator along the North-Western coast of Peninsula Malaysia.

The island of Penang is about 24 km (15 miles) long by 12 km (7.5 miles) wide. The north side of the island is home to some beautiful beaches, 4 and 5 star resorts, and Dalat International School. The island is connected to the mainland by the longest bridge in Southeast Asia (13.5 km).

 

غزل بانو

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 1:32  توسط غزل بانو  | 

 

در راستای اینکه یک بنده خدای مهربانی برای ما آموزش اینترنت برای مبتدیان گذاشتن و دارن تمام دانششون رو رایگان به ملت همیشه در صحنه هدیه می دن (آی ملت بشتابیییییییییید آموزش رایگان!!!!!!!!!!!!!!)

 

ما امروز به پاس تشکر سفرنامه جزیره پینانگ رو به ایشون هدیه می فرماییم

اول اینکه ما در کل زندگی پربرکت خویش اینقدر خدا ندیده بودیم که همه را یکجا در پینانگ رویت فرمودیم. یکی از معبدها به تنهایی ده هزار مجسمه بودا داشت (بودا که پیغمبر بود!!!!!! خودم میدونم!)

مثلا یکی مثل این

حالا این بوداست یا خدا نمی دونم

از این خدا یواشکی عکس گرفتم. توی معبد کلی مراسم دعا و نیایش بود که نشد عکس بگیرم اما بیرون معبد این شکلی بود:

 

معبد هندی ها در ارتفاع هفتصد متری از سطح دریا در پینانگ هیل

اما ما چه جوری رفتیم به پینانگ هیل؟

عرضم به حضور انورتون که یه قطار بود که فکر کنم شیب مسیرش حدود هشتاد و هفت درجه و نیم بود و هر لحظه فکر می کردید "خدایا منو بیامرز" و "قول می دم همه بدهی هام رو بدم" و از این حرفها

 

باور نمی کنید؟

این هم عکس مسیر:

مسیر قطار پینانگ هیل

 

خیلی خوب بود که معبد هندی ها با فاصله دویست متر از مسجد مسلمون ها و پونصد متر از کلیسا قرار داشت. از هم نشینی مذاهب لذت می برم چون نشون می ده که همه شون اول و آخر یکی هستن و فقط روش های اختراعی آدمها متفاوته نه اصل ماجرا

 

از پینانگ هیل هم رفتیم بزرگترین معبد چینی ها در مالزی که خیلی زیبا بود

به دلیل نزدیک بودن سال نوی چینی همه جا با فانوس های قرمز و زرد تزیین شده بود که زیبایی معبد رو صد چندان می کرد

معبد چینی ها

 

اینم یکی از مجسمه ها که داشت به ملاهای چینی درس می داد

معبد چینی ها- نمی دونم خدا بود یا پیغمبر خدا؟

 

خب این چندتا عکس برای امروز بسه

من برم سر درسم که پنج شنبه امتحان دارم

راستی "فاینانس" هم درس بامزه ایه ها

تازه دارم کشفش می کنم

 

روز خوش

 

غزل بانو

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 12:33  توسط غزل بانو  |