بعضی هدیه های گرون قیمت هستند که
جهان هستی دودستی اونا رو تقدیم آدم می کنه
مثلا توانمندی شعر گفتن رو دودستی تقدیم آقای "راکب این ستور" کرده و ما با هر بار خوندن این اشعار اول کلی پز می دیم و بعد هم می گیم خب ما که هیچی نشدیم کاش این بچه مون (که حالا مردی شده برای خودش) به جایی برسه
امروز این شعر از این خان داداش "آقای مرد" به دستم رسیده. مادر گرامی که فعلا در جوار ما امن و آسایش گزیده اند کلی کف و هورا و احساسات ابراز فرمودند (ایضا خودمان). تا نظر شما چه باشد
سلام خوبی؟ شعر اول رو استادمون به نام دکتر ........ گفتن
دومی رو من در جوابش گفتم.
"شیر پیر"
بیشه ای بود و در آن غلغله ای
هر طرف همهمه و ولوله ای
بیشه را رهبر و سلطانی بود
شیر پر هیبت غرانی بود
نعره اش گوش فلک کر می کرد
خشم او رعشه به تندر می کرد
چونکه می کرد گهی عزم شکار
دیو و دد پای نهادی به فرار
ببر درنده هراسانش بود
کرگدن گوش به فرمانش بود
گور و زرافه ز دستش به عذاب
پیل از هیبت او در تب و تاب
ریزه خوارش سگ و کفتار پلشت
گرگ در جنگل و روباه به دشت
عمری آنجا به تنعم گذراند
اسب توفیق به هر سوی براند
روزها رفت و شب آمد بسیار
روز او نیز بشد چون شب تار
پیر شد پادشه جنگل و سست
نه قوی ماند و نه چالاک و نه چست
رمق از جان و تن شیر بشد
پاک، مفلوک و زمین گیر بشد
دید این حالت او کفتاری
تشنه و گرسنه از ناچاری
تا که مرهم نهدش بر دل ریش
پیشش آورد ز ته مانده خویش
شیر می خواست که خیزد از جا
شکمی سیر در آرد ز عزا
از درون لیک ندایی بشنید
که سراپای وجودش لرزید
'خویشتن را نکند خوار کنی
فکر پس مانده کفتار کنی'
بی مهابا ز طمع دست کشید
چشمها بست و به جایش خوابید
صبح فردا به شکوه و اکرام
داشت این زمزمه بر لب دد و دام
'شیر پس مانده کفتار نخورد
با غرور و عظمت جان بسپرد'
.
.
.
این شعرو من در جواب استاد گفتم:
گفت و خوش گفت صباحی درویش
یار عزیز است و حقیقت زان بیش
گرچه مانند تو کس حق جو نیست
رسم ما لیک حقیقت گویی است
خانه از پایه اگر ویران است
اثر خواب خوش شیران است
رسم شیری دگر از بیشه گریخت
آن سبو گم شد و آن جام بریخت
شیر غران نبود در بیشه
سرو افتاده به پای تیشه
دست شیر است ز دنیا کوتاه
می زند بوسه به دست روباه
ای خوش آن شیر که پس مانده نخورد
با غرور و عظمت جان بسپرد
****************
از آنجا که ما ریشه و ساقه هر دو در یاقوت داریم و فرزند خلف نظام مقدس .... می باشیم نام دکتر مورد نظر را بی اجازه و به دلبخواه خودمان حذف فرمودیم
دم خان داداشمون گرم
غزل بانو










