می آیم
می روی
باناشناخته هایت
با سادگیم
دیگر آرزویی معنا ندارد
تو را در خویشتن خویش بازیافته ام
و تو گم می شوی
از هرچه آشناییست بیزارم
چشمهایت را به غسالخانه می فرستم
.
.
.
غزل بانو
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 11:6  توسط غزل بانو
|
