.... دریا کمک کن تا بیابم ساحلم را ....
پیرو اطلاع رسانی پیشین در باره تغییر کلمه "عندالمطالبه" به "عندالاستطاعه" در قباله ازدواج که در بلاگ محیط سیصد و شصت انجام شد و در پاسخ به نظرات برخی دوستان مطالب زیر قلمی گردید:
حق و حقوق زنان و مردان مدتهاست در جامعه ما تبدیل به یکی از بحث برانگیزترین و پرچالش ترین موضوعات روز شده است.
مباحث آنقدر گسترده و متنوع هستند که قطعا صحبت درباره هر کدام از مولفه ها زمان و امکاناتی فراتر از فرصت موجود را می طلبد. علی ایحال فقط در مورد مهریه به چند نکته به صورت خلاصه اشاره می کنم:
ابتدا اینکه جدای از بحث وجود یا عدم وجود مهریه تغییر کلمه (عندالمطالبه به عندالاستطاعه) بدون اطلاع رسانی به فردی که پای برگه را امضا می کند و قلب ماهیت کنونی و قبلی آن نه تنها شرعا و عرفا محل اشکال است که قانونا نیز می تواند فرد خاطی را تحت پیگرد قرار دهد. اطلاع رسانی مورد نظر خانم عبادی نیز این جنبه را در بر می گرفته و لاغیر.
به نظر می رسد مطلب اصلی که مورد توجه دوستان قرار گرفته است، وجود "مهریه" و استفاده نادرست از آن به عنوان اهرم فشار بر مردان جامعه است.
با توجه به اینکه بررسی وجود یک فرهنگ و رسومات منسوب به آن پژوهش های تاریخی تحلیلی خاصی را می طلبد که از عهده نگارنده خارج است؛ در این مورد به ذکر چند نکته بسنده می کنم.
سوال اصلی شاید این باشد که کارکرد مهریه در جامعه کنونی ما چیست؟
در جامعه قدیم ایران بیشتر و در جامعه کنونی کمتر، مهریه به عنوان پشتوانه برای زنی محسوب می شود که شوهر بدون هیچ دلیل موجه می تواند از خروج او از خانه، اشتغال او و به تبع آن استقلال او جلوگیری نماید. زنی که هنگام مرگ شوهر نه تها حضانت و سرپرستی فرزندانش را به راحتی از دست خواهد داد، تنها یک هشتم آنچه طی سالیان اندوخته اند، به او می رسد. زنی که تنها از ساختمان ارث می برد و نه از زمین. زنی که از وقتی چشم باز کرده جنس دوم قلمداد شده، شهادت و دیه اش نصف حساب می شود، تحصیل او منوط به مولفه های بسیاری بوده است و ....
اما اینها که گفتیم، قوانین اند.
جامعه بر پایه قانون و عرف هر دو می چرخد.
آن زمان که قوانین هزار و چهارصد سال پیش به عنوان قانون جمهوری "اسلامی" مصوب گشت شاید تضاد قانون و عرف کمتر به چشم می خورد. امروزه روز اما بسیاری از نابهنجاری های فعلی مربوط به تضاد این دو مولفه است که یکی ثابت و پابرجا مانده و دیگری ناگزیر پویاست.
عقیده شخصی من بر این پایه است که قوانین می توانند و باید پویا و تغییرپذیر باشند. صرفنظر از اینکه قوانین ما پایه دینی دارند (که بحث جدایی دین از سیاست و قوانین مقوله ای کاملا جداست و شاید سیر ناگزیر جهانی شدن هم هنوز جامعه ما را به آن درجه از رشد فکری نرسانده است که بتواند از پس این جمود برآید) با وجود قوانین فعلی، شاید پربیراه نباشد که جامعه سیر تکامل عادی و سالم خود را نپیماید.
جامعه تحت فشار ما که دچار مشکلات عدیده اقتصادی ست در زمینه فرهنگی نیز دچار انحراف های متعدد فکری و اخلاقی شده است. افراط و تفریط دو روی یک سکه اند و در جامعه فعلی به ندرت می توان تفکر متعادل یافت که حق را تنها به جانب خود نداند. ناسالم بودن این سیستم در نهایت منجر به بروز ناهنجاری های متعدد می گردد که بحث اقتصادی یکی از آنهاست.
احتمالا اکثر دوستان با من هم داستان هستند که شرایط فعلی زن ایرانی با شرایط سی چهل سال پیش بسیار متفاوت است. گرچه حضور سقف شیشه ای هنوز هر کدام از ما را به شدت آزار می دهد سیر پذیرش زنان در جامعه توسط مردان و زنان دیگر (که گاه مردسالارتر از خود مردان هستند) روند صعودی داشته است. حتی در جامعه سطح متوسط امروز ایران اگر بگویید که مرد می تواند از بیرون رفتن همسرش ممانعت بعمل آورد با لبخندهای تحقیرآمیز و ریشخندها مواجه خواهید شد گرچه این موضوع نص صریح قانون ماست و شاید دقیقا پاشنه آشیل قوانین اسلامی همین است که با عرف و هنجار فعلی جامعه ما همخوانی ندارد.
امروز جامعه بیمار ما دچار جنون هایی شده است که عواقب ناگوار آن در مرور زمان پررنگ تر و پررنگ تر می گردند. نیاز اقتصادی افراد را وادار به تفکر اقتصادی و تجاری می کند. کم رنگ شدن قوانین و آگاه شدن توده از قوانین نارسای اسلامی کنونی (که همگی دارای راه های کوچک و اما و اگر بسیار برای فرار از زیر بار قانون هستند) آنان را شهروندانی قانون گریز ولی نه لزوما قانون ستیز بار می آورد. حکومت دینی ما نیز به کریه شدن چهره شرع در جامعه کمک بسیار کرده است پس نه عجب اگر پای بندی افراد تا این حد رو به نقصان گذاشته است و بیماری هایی چون حسد و چشم و هم چشمی و خرافات اینگونه رو به گسترشند.
جامعه ظالم پرور ما که گاه بر اثر اشتباهی افسار قدرت را به مظلومان می سپارد (ورنه کدام ظالمی ست که دودستی قدرت را به زیردستانش تحویل دهد؟) از قدرت گرفتن دیکتاتور منشانی رنج می برد که خود قربانی نابرابری و ظلم مضاعف در دوران مظلومیت بوده اند. پس نه عجب که خود نیز ره ترکستان گزیده سلامت عمومی جامعه را فدای خودخواهی ها و زیاده خواهی های هوسبازانه خود بنمایند. بنابر آن مثل معروف: کسی که باد بکارد طوفان درو خواهد کرد.
سوءاستفاده از حضور یک قانون منحصر به یک جنس و یک قشر در جامعه نیست. هر کدام از این دیکتاتورهای کوچک روزگاری زیر تازیانه سالیان بغض مخفی خود را در شبان تنهایی فروخورده اند. گرچه کینه سالیان و نسل ها نیز توجیه خوبی برای ستمگری و ظلم نیست، به نظر می رسد بدون افزایش سطح فرهنگ و شعور عمومی جامعه این سیر تسلسل نامیمون تا ابد ادامه خواهد داشت.
... و بی شک حضور تک تک شکوفه ها برای رسیدن بهار آگاهی الزامیست،
حتی یک شکوفه کوچک...
غزل بانو
بهمن یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت
آه ای زندگی
منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
غزل بانو از طرف فروغ فرخزاد!
