آقا من اصولا با کلمه زیبا و چندش آور "متانت" در زبان شیرین پارسی مشکل دارم!
یعنی چی که هرکس کمتر حرف بزنه، متین تره؟ با شخصیت تره؟ محترم تره؟ مامان پسندتره؟
شاید طرف حرفی نداره که بزنه، شاید چیزی نمی دونه، شاید صلاح نمی دونه، شاید بلد نیست، شاید مارمولک بازیش گرفته، شاید حواسش نیست، شاید خجالتیه، شاید مخاطب رو آدم حساب نمی کنه .... و هزار تا شاید
خب منم وقتی بی حوصله م، ساکت می شم (از نوع سگش البته)
من هم اگر درباره جغرافی و هنر کلاسیک و مدرن و موسیقی و جراحی قلب و فیزیک اتم و ... توی جمعی حرفی گفته بشه، خفه می شم، صم بکم می شینم. سوادشو ندارم، نمی دونم. سواد خیلی چیزا رو ندارم. سعی می کنم حرفها رو دنبال کنم که چیزی یاد بگیرم.
حتی چهارتا مدیر درست و حسابی هم بشینن کنار هم حرف بزنن من فقط گوش می کنم اما تو مسائل دیگه نه.
درباره جامعه و سیاست و مدیریت و زنان و ژورنالیسم و مهندسی شیمی و صنایع غذایی و روانشناسی که حیطه های مورد علاقه م هستند، اگر حرفی زده بشه من خوشحال ترم چون ممکنه حرفی برای گفتن داشته باشم. بالاخره این دو صفحه کتابی که خوندم باید یه جا به کار بیان دیگه! بدم می یاد همش مثل بز اخفش سر تکون بدم یا عینهو مجسمه ابوالهول لبخند ملیح بزنم که آخرش طرف بگه: به به چه خانم متینی!
می شناسم کسانی رو که از متانت و حجب و حیای کسی تعریف کردن که طرف در نهایت جلفی و بی حیایی بوده (یه نمونه ش این روزا دور و برمه و حسابی داره منو دچار زخم معده می کنه با فیلم هاش)
من با این قضاوت های یکی دو روزه مشکل دارم. تا یکی رو می بینن، به به چه آدم خوبی! اگه حرف نزنه، به به چقدر متینه! اگه حرف بزنه، واه واه! چشم سفید و بی حیاست! حالا فردا صبح که از خواب پا می شن، یهو خواب نما می شن، طرف بد می شه! اگه باب دلشون حرف نزنه، جلف و خودخواه می شه!
من برون گرام. عاشق جیغ و دادم. وقتی عصبانیم، سگ می شم. وقتی خوشحالم می رقصم. حد وسط نداره. معمولا شادم. می گم و می خندم. سعی می کنم همیشه لبخند به لبم باشه. استعداد فیلم بازی کردنم زیر صفره، تو بگیر منفی بی نهایت!
کسی رو دوست نداشته باشم، طرف می فهمه. دنیا می فهمن. دوست داشته باشم هم همینطور. گرچه این مدل به مذاق هیچ کس تو دنیای دور و برم خوش نمی یاد، من اینطوری راحت ترم. حداقل عذاب وجدان نمی گیرم که دروغ گفتم.
کم پیش می یاد که نقش بازی کنم. الان یه ماهیه دارم واسه کسی که دوستش ندارم نقش فردین رو بازی می کنم چون حوصله دعوا و قشون کشی و حرف و حدیثای این بچه های دور و بر رو ندارم. اما پدرم دراومده. هی می گم بذار این دوره هم تموم بشه و من بی سر و صدا برم دنبال کارم اما واقعا فیلم بازی کردن برای من خیلی انرژی بره. عادت ندارم به این کار. احساس می کنم همین یک کار کلی از انرژی هایی که این روزها بهشون نیاز مبرم دارم رو ازم گرفته.
همیشه به خودم گفتم که هنر اینه که بتونی بدی کنی ولی خوب باشی، بتونی بدجنس باشی ولی نباشی. حالا هی این دور و بریام به من بگن که .... خیلی متینه! فقط واسه اینکه مثلا دو ساعت تمام مغز طرف رو آوردن پایین اما ... در کمال خونسردی گوش کرده و جوابی نداده و بعدا به من گفته چون آدم مقابل ارزش نداشته که جوابی بگیره و اون فقط ظاهر رو حفظ کرده ولی تو دلش گفته به جهنم!
ای بابا! من نمی خوام متین باشم! باید با کی ملاقات کنم؟
غزل بانو