تبليغاتX
اباطیل

اباطیل

رویش جوانه های ذهن ما مدیون هوایی ست که از ما دریغ کردند و ما با ولع بلعیدیم

 

همه زمین و زمان فکر کنم بدونن که من دین عجیب غریب و خاص خودمو دارم و مذهبی نیستم. دوست هم ندارم سر باور و اعتقادات خصوصی آدمها صحبت کنم و نظر بدم (همونطور که بهم بر می خوره کسی وارد حیطه خصوصی من بشه) اینا رو گفتم که بگم

 

یکی از بدترین عادتهایی که این دو ساله پیدا کردم اینه که می شینم هرچی سایت خبری و غیرخبری فارسی زبانه هر روز می خونم و حررررررص می خورم. یه چیزی در حد اعتیاد مثلا و یا بهتره بگم خودآزاری

یکی از سایت هایی که هفته ای یکی دوبار سر می زنم سایت ایرانیان انگلستانه. بعضا خبرهای جالب و متنوعی می ذاره و از هر چمن گلی داره که برای رفع خستگی بد نیست. امروز یه خبر رو باز کردم درباره فوت خانم ثقفی همسر آقای ....

 

خبر مریضیشون رو خونده بودم. از شواهد پیدا بود که همین روزها فوت می کنن اما دو تا چیز برام دردناک بود

 

یکی بغض مردم (عموما خارج نشین) نسبت به این خاندان که باعث شد خوندن کامنت ها رو نیمه رها کنم بس که فحش و اظهار خوشحالی!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و حرفهای عجیب و غریب نوشته بودن

 

من نمی فهمم چرا کسی باید از مردن شخصی خوشحال بشه؟ حالا گیریم شوهرش بدترین مرد روی زمین (که حداقل بدترین نبود) حالا گیریم که باعث و بانی همه ظلمهای عالم این خاندان (که نبودن) گیریم که .... چرا باید از مردن همسر کسی که زمانی تو قدرت بوده خوشحال بشیم؟

شاید فکر می کنن که تمام دستورات قتل و غارت و اعدام و .... از جانب این خانم صادر شده! نمی فهمم چه عادتیه که ما همه چیز رو یا سفید می بینیم یا سیاه سیاه؟

 

من ایشون رو نمی شناختم. اصولا فکر نکنم ایشون هم اگه منو می دیدن علاقه ای نشون می دادن که سر بنده روی تنم باقی بمونه اما نمی تونم هضم کنم که کینه ای اینقدر عمیق باشه و روحی اینقدر آسیب دیده باشه که از مرگ یک انسان شاد بشه

 

احساس بدی یک جور خراش تو ذهنم ایجاد کرد که هنوز هاج و واجم

 

نکته دوم هم واکنش صدا سیمای ج.ا.ا به این قضیه بود

برنامه های شادی و کمدی و طنز (مثلا طنز!!!! در واقع لودگی) به دلیل فوت این خانم متوقف شدن!

 

من شاخ درآوردم. چه ربطی داره؟ هر روز هزار هزار تا مادر فداکار و همسر مهربون می رن اون دنیا! هر روز باید عزای عمومی اعلام بشه؟

 

به نظرم این پشت بوم ایرانی بودن اصلا وسط نداره

ما در هر حال داریم از یه طرف می یفتیم

من از جانب بانو ثقفی اعلام می کنم: ایهاالناس! نه عزای عمومی می خوام نه خوشحالی! جفتش بخوره تو سرتون! دست از سرم بردارید بذارید به کارهای نکیر و منکریم برسم

 

فکر کنم این خواهش تنها نقطه اشتراک من با اون بانوی درگذشته باشه

 

 

غزل بانو

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 20:23  توسط غزل بانو  |