تبليغاتX
اباطیل

اباطیل

رویش جوانه های ذهن ما مدیون هوایی ست که از ما دریغ کردند و ما با ولع بلعیدیم

 

من هنوز معنای بعضی از کارهای مردونه رو درک نکردم

البته معنای خیلی از کارهای خیلی خیلی مردونه رو هنوز درک نکردم اما این یکی ابلهانه ترینشونه:

 

یعنی چی که تا از دست یکی عصبانی می شید می رید سراغ فک و فامیلاش؟ من چه گناهی کردم که خواهر یه نفر شدم؟

حالا هی خودتونو حواله بدید به بنده

یه نفر از آدم نمی پرسه نظرت چیه حداقل!

به من چه که فامیلای مرد ما بعضی وقتها می رن رو اعصاب شما؟ بعد شما بیایید بدون اجازه تو حریم ما دلتون خنک می شه؟

عجبا

 

********

پ.ن۱: نمی فهمم چرا تو این سایت های ایرانی تا یکی اعلام مخالفت می کنه بقیه خواننده ها می یان با فک و فامیلش وصلت می کنن

خوبه حالا خواهر و مادر طرف جذام داشته باشن

ببینم بازم کسی هست با اعتماد به نفس تمام خودشو مهمون کنه یا نه

به قول یکی: ایششششششششششش بدم می یاد!

 

پ.ن۲: اسم این آدمهای خودشیفته و در توهم رو گذاشتم: وهیم بر وزن فعیل. از نظر خودم یعنی کسی که خیلی توی وهم و اوهام باشه اینقدر که فکر کنه خاندان طرف بهش می گن بفرمایید عزیزم. راحت باشید. دم در بده!

 

پ.ن۳: این قضیه هیچ ربطی به خان داداش گرامی ما نداره! خواستم خودم رو بذارم جای فحش خورده ها بلکه واقعی تر و جانسوزتر غر بزنم

 

پ.ن۴: هر بار می خوام مینی مال بنویسم نمی شه. می خواستم این پست رو در سه جمله تموم کنم ها! بازم شکست خوردم

 

 

غزل بانو

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 19:14  توسط غزل بانو  | 

 

دیروز کنفرانسی بودم درباره زنان و رهبری و من هم که آمپر حقوق بشرم بالا و .....ـ

از اینکه با اینهمه خانم موفق در حیطه شغلی (که همگی هم بدون استثنا از زندگی شخصیشون ابراز رضایت کامل می کردن!!!!!!!!!! لعنت بر کسی که به تفکر اَبَرزن شک کنه، حتی یک لحظه) آشنا شدم خیلی خوشحالم

نگرش این خانمها برام چیز جدیدی نبود اما انگار بعضی وقتها تلنگر هم برای هر کسی لازمه

نکته جالب برای من اما حرفهای مشترک این خانمها با بقیه خانمهای موفقی بود که تا حالا باهاشون برخورد داشتم

به نظرم خدا بعضی وقتها برای خلقت از شابلون هم استفاده کرده

حرفهای مشترک تکراری اینها بودن

اول خودتون رو بشناسید
توانمندیها و نقاط ضعفتون رو شناسایی کنید
با خودتون به آرامش برسید

خودتون رو همونطور که هستید قبول کنید
به اظهارات دلسرد کننده دیگران بیش از اندازه توجه نکنید
.
.
.

تا اینجا که هیچ، زن و مرد زیاد مهم نبود

اما خانمها یک نکته دیگه رو هم یادآوری کردن

زن بودن یک مزیته

اگر حق انتخاب داشتیم هم دلمون نمی خواست مرد باشیم!!!!!!!!!!!!!!!!ـ

این تفکر دو تا جنبه داره

اول: رضایت از اونچه که هستیم

خیلی خوبه. زن و مرد نداره. هرکس برای حس خوشبخت بودن به این احساس نیاز داره


دوم: حس برتری

"نمی خوام مرد باشم"

می خوام به این قسمت با بدبینی نگاه کنم

اگر من زن موفقی باشم - با همین نگرش- مرد هم بودم موفق می شدم؟

معلوم نیست

مرد بودن سخت تره از زن بودن و من از عهده ش بر نمی یام؟

زن بودن مهم تر از مرد بودنه؟

ما قدرتمند و موفقیم چون زن هستیم؟

 



شاید این تفکرات همگانی نباشه

اما جالبه که توی تحقیقاتم درباره زنان کشورهای جهان سوم (نه ببخشید درباره زنانی با تفکری در حد جهان سوم و نه لزوما متعلق به کشورهای جهان سوم) تفکراتی از این دست رو در زنان زیاد دیدم

این اپیدمی یا من یا تو و تفکر نردبان قدرت یه روزی یه جایی یه جوری کار دستمون می ده

صبر داشته باش

صبر*
.
.
.

هفدهم ماه چهار


* مرسی جناب حلت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 13:25  توسط غزل بانو  | 

 

دو تا برادر بودن، از وسط به هم چسبیده بودن.  همیشه با هم بودن، چون از وسط به هم چسبیده بودن. یکی جاهل و ول بود، اون یکی عاقل و اهل دل. این اهل شعر و ادب بود، سرگردون وادی طلب، اون اهل دود و دم، بی خیال و بی غم.

یکی عاشق و خراب و دمغ، اون یکی دنبال شراب و عرق.

خلاصه یکی اهل صفا بود، اون یکی اهل جفا.

با این که خیلی به هم نزدیک بودن، از هم خیلی دور بودن.

این می گفت بریم دنبال حق و حقیقت، دنبال سلوک و طریقت، اون می رفت پی مال و منال، پی عشق و حال.

تا این که یه شب سوز و سرما، گذارشون افتاد لب دریا. این یکی گفت چه دریای زیبایی، اون یکی رفت پی پریای دریایی.

تا این یکی رفت تو فکر خطا و صواب، اون یکی بی گدار زد به آب.

این یکی گفت نرو پی دنیای فانی، اون یکی کشون کشون رفت تو دریای طوفانی.

دیگه این دو تا برادر رو هیچ کس ندید، انگار نیست شدن و نابود و ناپدید.

هیچ کس ندونست آخر این مثل اون یکی شد، یا اون با این یکی.

 

.

.

.

راکب این ستور

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 2:50  توسط غزل بانو  | 

 

عادت ندارم خیلی غمگین باشم. معمولا کمتر پیش می یاد که برای مدتی عصبانی یا غمگین باشم. غلیان هیجانات احساسی من در حد چند دقیقه یا چند ساعت هستند و فورا هم فروکش می کنند اما...

 

مدتیه دارم عذاب می کشم. خیلی زیاد. اینکه احساس کنی کسی با دوربین رو زندگیت زوم کرده و همه چیز رو می بره می ذاره کف دست هر کس و ناکس

اینکه فکر کنی با کسی دوستی که هر روز برات خبر می یارن که این حرف و اون حرف رو پشت سرت زده و کسی که تو حریم خصوصیت راه پیدا کرده می یاد یه فیلم می گیره از اتفاقات تنهایی تو و برای همه نمایش می ده و بعضی جاهاشم ادیت می کنه و هرچی دلش می خواد می ذاره و چوب همه این رفتارها می خوره تو سر تو......

 

همیشه دل سوزی های من دلیلی شده برای آزار رسوندن به خودم

خیلی دلگیرم

 

کاش این روزها زودتر تموم بشن

این بار اما هرچقدر سعی می کنم نمی تونم دل شکسته م رو بند بزنم

 

آدمها گاهی خیلی پست می شن

خیلی زیاد

.

.

.

غزل بانو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 15:5  توسط غزل بانو  |