من:
آره نمی دونی چقدر ناراحتم! کیف مامانم رو تو کوچه مامان جونم اینا دزد برده. با کلی پول و مدارک! مامان جونم از بس هول کرده مریض شده بنده خدا! تازه از اونطرف دخترعموی کوچیکم هم مریضه تو بیمارستانه!!!!!
همه ش تقصیر منه که اینجام. خیلی اشتباه کردم اومدم!
الان که به من نیاز دارن من اونجا نیستم. به سرم زده این ترم آخری قید همه چیزو بزنم برگردم.....
تو: خودتو ناراحت نکن. پیش می یاد. کاش اونجا بودم
من: آره! خیلی به حضور یک دوست نیاز دارم!
کاش من اونجا بودم. تو اینجا بودی چه کار می کردی؟ کاری از دستت بر نمی یومد
تو: چرا! یه سیلی می زدم تو گوشِت از این حال در بیای ![]()
من: ![]()
پ.ن: بیست ساعت از این مکالمه گذشته و من هنوز تو شوکم!
غزل بانو
