تبليغاتX
اباطیل

اباطیل

رویش جوانه های ذهن ما مدیون هوایی ست که از ما دریغ کردند و ما با ولع بلعیدیم

 

طرف می گفت: تو که باید تا آخر عمر سوار فولوکس باشی. حالا چه فرقی می کنه که روش بوق بنزی هم باشه یا نباشه؟

می گفتم آقا اشتباه می کنی. فولوکس با بوق بنزی اگه خیلی بده حداقل از فولوکس بدون بوق بنزی که بهتره.

می گفت نه،  بهتره به جای بوق خریدن پولاتو جمع کنی، به موقعش یه حرکت بزرگ بکنی، یه هو همشو از بیخ و بن عوض کنی.

می گفتم آقا حالا نمی شه ما بوقو بخریم، بعد که دوباره پول داشتیم یه چیز خرده ریز دیگه بهش اضافه کنیم، همین جوری خورد خورد برسه به بنز؟

می گفت نه، اون طوری خیلی طول می کشه، یه هویی بهتره.

می گفتم آخه اون طور که تو می گی ریسکش بیشتره ها! یه موقع به خودت می آی می بینی این همه انرژی گذاشتی، همه اش هرز رفت. مگه یه بار این جوری نشد؟

می گفت نه، اون یه دفعه گول خوردم، این دفعه دیگه به آدم های موج سوار فرصت نمی دم.

می گفتم این طوری خطرناکه ها! عاقبتش معلوم نیست چی می شه ها! یه موقع دیدی پول جمع کردی، یه هو یه تیکه اش رفت این ور، یه تیکه اش رفت اون ور، نصفشو "کرد" برد، نصفشو "ترک" خورد، هیچی اش برا خودت نموند ها!

می گفت ول کن بابا! توام زیاد مقاله های دکتر یزدی رو می خونی!

.

.

.

خلاصه خیلی بحث کردیم. دست آخر قرار شد ما فولوکسمون رو سوار شیم، ایشون هم فعلا دست نگه داره تا فرجی بشه.

 

.

.

.

 

راکب این ستور

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:4  توسط غزل بانو  | 

 

گفته بودم رنگ دیوارهای خونه من سبزه؟ مثل در و دیوار امامزاده می مونه

 

چه عشقی میکنم هر بار یادم می یفته توی این امامزاده کوچیک

 

 فقط من

 

پادشاهم

.

.

.

 

غزل بانو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:24  توسط غزل بانو  | 

 

ای لعنت بر ....ی که وبلاگ با نام مستعار داشته باشه و تند تند آدرسش رو به هر دوست و آشنایی بده

 

نمی تونی توش چهار تا فحش بنویسی لااقل!!!!!!!!!!!!!!!!

 

غزل بانو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:20  توسط غزل بانو 

 

نم می کشه اینجا آدم. منی که خروس نخونده بیدار باش می زدم اینجا تا لنگ ظهر می خوابم. دیدی کبریت نم کشیده رو هرچی بکشی رو دیواره ش جرقه نمی زنه؟

 

خودمون که هیچی

ذهنمون هم شده عینهو کبریت بی خطرهای تبریز

 

پ.ن: عاقلان دانند

 

غزل بانو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 16:21  توسط غزل بانو  | 

 

فرودگاه کوالالامپور

صف تحویل بار

خطاب به مامور مالایی

 

مستر! مستر! تو رو گاد! آی ام پور. دونت جریمه پلیییییییییییییز

 

غزل بانو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:32  توسط غزل بانو  | 

 


شانسو می بینی تو رو خدا؟ یک ساعت تمام جلوی در اتاق همخونه چینی ت به دلیل دیدن یه مارمولک جیغ بزنی

آخرش مجبور شی در اتاقشو بزنی تا در بیاد

و بعد بپرسه

اوه! به خاطر مارمولک جیغ می زنی؟ فکر کردم داری آواز می خونی!!!!!!!!!!!!!!!!ـ

آخه گیجی تا این حد؟


پ.ن1: دلم خوشه همخونه دارم، تنها نیستم. یکی بیاد تو این خونه بخواد حساب ما رو برسه چی؟

پ.ن2: مقایسه کنید با هموطن های خودمون. کافیه دستتو بکنی تو ... راپورتت بره رو آنتن واسه پخش مستقیم

پ.ن3: منظورم از .... دماغ بود! ای بابا

 

غزل بانو

می الاحرام سنه نُه بعد از میلاد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 1:59  توسط غزل بانو  |