طرف می گفت: تو که باید تا آخر عمر سوار فولوکس باشی. حالا چه فرقی می کنه که روش بوق بنزی هم باشه یا نباشه؟
می گفتم آقا اشتباه می کنی. فولوکس با بوق بنزی اگه خیلی بده حداقل از فولوکس بدون بوق بنزی که بهتره.
می گفت نه، بهتره به جای بوق خریدن پولاتو جمع کنی، به موقعش یه حرکت بزرگ بکنی، یه هو همشو از بیخ و بن عوض کنی.
می گفتم آقا حالا نمی شه ما بوقو بخریم، بعد که دوباره پول داشتیم یه چیز خرده ریز دیگه بهش اضافه کنیم، همین جوری خورد خورد برسه به بنز؟
می گفت نه، اون طوری خیلی طول می کشه، یه هویی بهتره.
می گفتم آخه اون طور که تو می گی ریسکش بیشتره ها! یه موقع به خودت می آی می بینی این همه انرژی گذاشتی، همه اش هرز رفت. مگه یه بار این جوری نشد؟
می گفت نه، اون یه دفعه گول خوردم، این دفعه دیگه به آدم های موج سوار فرصت نمی دم.
می گفتم این طوری خطرناکه ها! عاقبتش معلوم نیست چی می شه ها! یه موقع دیدی پول جمع کردی، یه هو یه تیکه اش رفت این ور، یه تیکه اش رفت اون ور، نصفشو "کرد" برد، نصفشو "ترک" خورد، هیچی اش برا خودت نموند ها!
می گفت ول کن بابا! توام زیاد مقاله های دکتر یزدی رو می خونی!
.
.
.
خلاصه خیلی بحث کردیم. دست آخر قرار شد ما فولوکسمون رو سوار شیم، ایشون هم فعلا دست نگه داره تا فرجی بشه.
.
.
.
راکب این ستور
